رادمان فخاریرادمان فخاری، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

بنام خداوند مهربان.می نویسم برای پسرم رادمان

این چند روز

دیشب تولد علی و اوا بود.علی دوارده ساله و اوا یکساله میشد.چند تا عکس هم انداختیم که هر وقت موفق شدم می زارم.   رادمان گلم تو حرف زدن خیلی پیشرفت کرده.مفهوم .سبک وسنگین.کم وزیاد.سفت وشل.بالا وپایینو....کامل میفهمه.اشکال هندسی رو میشناسه .همچنان عاشق توپ بازی ونقاشی کشیدن هست.دست چپ وراست رو تشخیص میده  . شب نیمه شعبا ن برای اولین بار رادمان رو بردم مسحد نماز جماعت .خیلی شلوغ بود.دو تا مهر ورداشتم یکی برای خودم ویکی برای رادمان .قبل از شروع نماز یه خانوم به مناسبت تولد بستنی پخش میکرد بین بچه ها یکی هم به رادمان دادن رادمان گفت بستی رو باز کن منم که دیدم اگه باز کنم ممکنه فرش مسجد کثیف بشه گذاشتم و گفتم بعد نماز میریم تو.حی...
16 تير 1391

خداحافظ پستونک

چهارشنبه شب هفته پیش,وقتی,برگردشتیم خونه.رادمان وباباش سر به سر هم میزاشتن رادمان اومد تو بغلم وغش غش می خندید.سرشو برده بود عقب ومن راحت دندوناشو میدیدم.یهو احساس کردم فرم دندوناش تغییر کرده.ناراحت بودم تصمیم گرفتم هر طور شده  پستونک رو ازش بگیرم.حالا6روز از اون شب میگذره.وامشب اولین شبی که زود وبی بهانه خوابش برد.این چند روز خیلی بهمون سخت گذشت.ولی خدا رو شکر موفق شدم .وپسرم که خیلی اذیت شد.تواین مدت فقط از خودم میپرسدم چرا از روز اول اصرار داشتم که پستونکی بشی که حالارادمانم اینجور اذیت بشه.
13 تير 1391

حلیم بادنجان

تو شهر ما وقتی یکی نینی تو شکمش,داره از جانب اقوام مخصوصا مادر برای مادر اینده غذا یا چیزایی که دوست داره میبرن.ما هم دیروز رفتیم خونه مامان جون وبرای خاله زینب رادمان که نی نی تو.راه داره حلیم بادنجون و اش وماست و.... درست کزدیم.رادمان هم کمک کرد. امشب قراره یه جشن کوچولوبگیریم البته یکم عقب افتاد.جشن موفقیتت تو مرحله اول تراشه الماس.مامان همیشه  بهت افتخار میکنه پسرم وعاشقانه دوست داره.  ...
7 تير 1391