رادمان فخاریرادمان فخاری، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

بنام خداوند مهربان.می نویسم برای پسرم رادمان

دیگه وقتشه با پمپرز خدا حافظی کنیم

سلام گلم.تصمیم داشتم کمکم بهت اموزش دست شویی رفتن بدم تو این مدت چند ساعت در روز رو بدون پمپرز سر میکنی.ولی هنوز خیلی جدی با قضیه برخورد نکردم وزیاد اسرار ندارم.دیشب خونه مامان جون بودیم وتازه پمپرزتو تعویض کرده بودیم که اومدی پیشم وگفتی مامان پی پی کردم منم گفتم نه مامان تازه عوض کردیم نکردی عزیزم.ولی تو اسرار داشتی بریم دستشویی خوب منم شما رو بردم وشما برای اولین بار کارتو تو دست شویی کردی.البته جیش و قبلا تو دست شویی کرده بودی ولی این یه کارو نه.دیشب تا حالا خیلی خوشحالم واحساس میکنم دیگه وقتشه جدی جدی با پمپرز خدا حافظی کنیم.آفرین پسر خودم مامان خیلی دوست داره بهت افتخار میکنه .
29 تير 1391

چند روزی که گذشت

پسرم سلام .چند روزی که گذشت اتفاق خاصی نیوفتاده طبق هر روز رفتیم مجتمع این چند روز به خاطر تخلیه مغازه خیلی کارداشتم .چند روزی میشه من وشما یه کوچولو سرما خوردیم اونم تو این گرما امروز هم من هم شما حالمون بهتره خدا رو شکر .نمی دونی مامانی چقدر دلش هوس یه مسافرت کرده.البته بلیط گرفتیم بریم مشهد وهنوز بلیط برگشت نداریم و به همین خاطر شاید رفتنمون کنسل بشه.هر چند که تو این سفر بابایی به خاطر کارش همراهمون نیست ولی برای حال وهوا عوض کردن بد نیست .بابا قول داده بعد از اینکه برگشتیم یه مسافرت دیگه فا هم بریم .حالا هر چی خدا بخواد همون میشه. یه عالمه دوست دارم وبهت افتخار میکنم عزیز مامان ...
28 تير 1391

برای تو

تصمیم گرفتم از این به بعد قلم وبلاگو تغییر بدم وروی صحبتم با گل پسرم باشه احساس کردم وقتی بزرگ بشه و وبلاگشو بخونه اینجوری لدت بیشتری ببره.فقط برای تو مینویسم نازنینم.
25 تير 1391

رادمان شیطون

رادمان این روزا خیلی شیطون شده قبلا خیلی حرف گوش کن تر بود .دیشب رفته بودیم خونه بابا بزرگ هر چی تو دستش بود پرت میکرد .بعد هم از ابسرد کن آب برمیداشت و رو فرش خالی میکرد  از اینکارایی که من اصلا دوست ندارم .خیلی از دستش حرص خوردم البته همه میگن به اقتضای سنشه .ولی بعضی کارا خطر ناکه مثل پرت کردن لیوان واسباب بازی به طرف دیگران.البته کار خوب هم میکنه این پسر مثل شعر خودنش برای مامان جون.
25 تير 1391